تبليغاتX
دیـــــــــــــــوونه
دیـــــــــــــــوونه
واسه هر کی که دلم تنگ میشه *** تا میفهمه دلش از سنگ میشه
یار نو! دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 17:54

در پی آن نگاه های بلند

حسرتی ماند و

                آه های بلند!

 

قدری بیشتر

گفتم مرو،ای بود من ای تار من ای پود من

آتش مشو دودم مکن، این گونه نابودم مکن

عشق تو شد دمساز من پایان من آغاز من

بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن

غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من

این گونه ناشادم مکن، پر بسته آزادم مکن

آخر تو هستی جان من، پیمان من، ایمان من

دیگر پریشانم مکن، رو بر رقیبانم مکن

ای عشق آتش زای من، سرمایه ی سودای من

از عالمی پروا مکن، عاشق شدی حاشا مکن

آخر بگو این شور و شر، در قلب تو دارد اثر؟

با بوسه ای همچون شکر گفت از تو قدری بیشتر

 

 

سلام؛

بعد از ماه ها به روز شدن شاید کمی تعجب آور باشه. باید بگم مریم مدتی نمیتونه بیاد و سرش حسابی شلوغه، من یکی از نزدیک ترین دوستاشم اگه بخواید میتونید رو من حساب کنید.مچکرم.

به قلم: منا

 

نوشته شده توسط مریـــــــــــــــم 815 | موضوع: | لينک ثابت |

یکی از بهترین های فروغ پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 13:59

قهر

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فربیها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو ... برو ... به سوی او مرا چه غم
تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ستارگان
بر او بتاب ز آنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من ؟
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او
گذشته رفت و آن افسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او

 

******************************** 

گاهی هنگامی که غروب را نگاه می کنیم

غمگین می شویم

و با دیدار طلوع

امید در ما بر انگیخته می شود

شاید این حالت امید به روزی ست

که فرا می رسد

سحر خیری تضمینی ست

برای امید و جوانی

 

******************************** 

 

به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری

به دنیای کسشان بی کس و دشت های آمالی

چرا هیچ کس مرا باور ندارد

که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی

 خداوند جهان با نام

                     انسان

خلق کرد و

برای هر کسی یک سرنوشتی را سرشت

چرا اینگونه تنهایم؟

چرا؟!

 

 

نوشته شده توسط مریـــــــــــــــم 815 | موضوع: | لينک ثابت |

برای او که میداند دوستش دارم چهارشنبه بیستم تیر 1386 18:3
گاهی سخته انچه درون ماست

گاهی سخته قبول انکه عاشق شدی

خدایا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست

........اگر باز هم .اگر باز هم او

قلبم خسته است .....خسته تازه  التیام یافته

واخر مگر تا کی ؟کجا

می توان این قلب خسته را وصله کرد؟؟؟

روزی میرسد که دیگر وصله بر ان نتوان کرد

ان وقت چه کنم خدایا

میدانی که با توام ......باتو

نوشته شده توسط مریـــــــــــــــم 815 | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: مریـــــــــــــــم 815 & Designer: Hessam Sedaghati